|
برای چی گریه کنم؟ برای اونکه رفته؟ یخورده ناراحت میشم،اونم فقط یه هفته خیال میکرد اگه بره،من خودمو میبازم بده ۲روز با گل میاد بالا سر جنازم خیال میکرد اگه بره من یه شب پیر میشم یا اینکه از زندگی بدون اون سیر میشم برای چی گریه کنم؟ دنیامگه چی داره؟ خیال بکن خدا داره سر به سرت میذاره دنیا همش ۳،۴روز،تازه اونم میگذره یه روز اگه شادی باشه یه روز با غم میگذره رفتی ولی شکر خدا زندگیمون میگذره با اون گذشته بود حالا بدون اون میگذره نمیدونست اگه بره هیچی عوض نمیشه تو این زمونه هرکسی دنباله زندگیشه
حسّی به من میگه برمیگردی باز پیش من حالا که میری برو راحت ، راحت دل بکن میری و ذهنت منو اسون از یاد میبره روزا بدون تو برام سخت میگذره شک دارم به اینکه تو عاشقم بودی همیشه شک داشتم به اینکه با من میمونی همیشه وقتی ازم دوری به چشمات بی اعتمادم شک دارم به اینکه هنوزم باشی به یادم شک دارم به اینکه تو عاشقم بودی همیشه شک داشتم به اینکه با من میمونی همیشه وقتی ازم دوری به چشمات بی اعتمادم شک دارم به اینکه هنوزم باشی به یادم :: تو بخند اما من نباشم با غم غریبی بخند با این خندههات واسم عجیبی خیلی راحت خط زدی نوشته هامو بگو تو دلت کی بعد من گرفته جامو که یادت رفته همه گذشته هارو لعنت به من ک خوشیام گذشته با تو ، لعنت به عشقی که من پای تو ریختم توری خورد شدم که نمیدیدم خوابشو هیچوقت روز اول دلمو دزدیدی ازم حالا ۲ دستی عشقمو هل میدی عقب ای کاش میفهمیدم که دروغه قصه تو دلت جای دیگه بود از شروع قصه ،واسه اومدنت نگامو به رات دوختم کنار تو موندمو به پات سوختم امیر ازت یه دنیا نازو عشورو خرید ولی تو چشمات هیچوقت عشقمو ندید شک دارم به اینکه تو عاشقم بودی همیشه شک داشتم به اینکه با من میمونی همیشه وقتی ازم دوری به چشمات بی اعتمادم شک دارم به اینکه هنوزم باشی به یادم دیگه همه چی تمومه از دنیات میرم چشام ازت سیره نگامو از تو میگیرم همون اول تو دلم کردی خونه با نگات نمیدونستم تکیه دادم به شونههای باد حالا واست غریبم من همون امیرم که یه دنیا عشق از خدا واست خریدم تا وقتی بودی آسمونه آبی رو داشتم تو رفتیو منم این بازی رو باختم تو لبخند بزن شاید حق با توئه شاید من بد بودم و تو شاکی از دست من تو راحت باش شاید من کم بودم واست برو مثل همه اونایی که بد بودن با من منم همونی که میزد همه حرفاشو بت حالا شوقی ندارم بکنم دستاتو حس تو بخند از این خندهات من ساده رد میشم حالا که تشنهٔ عشقی من با تو بد میشم شک دارم به این که تو عاشقم بودی همیشه شک داشتم به این که با من میمونی همیشه وقتی ازم دوری به چشمات بی اعتمادم شک دارم به اینکه هنوزم باشی به یادم
دفتری بود که گاهی من و تو می نوشتیم در آن از غم و شادی و رویاهامان از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم من نوشتم از تو: که اگر با تو قرارم باشد تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد که اگر دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!! تو نوشتی از من: من که تنها بودم با تو شاعر گشتم با تو گریه کردم با تو خندیدم و رفتم تا عشق نازنیم ای یار من نوشتم هر بار با تو خوشبختترین انسانم... ولی افسوس
مثل يك بارگران بر دوشم مثل باران شديدي كه دلت مي گيرد مثل احساس كبوتر كه رهايي خواهد مثل يك مسافر سر در گم مثل يك لحظه كه انگار نفس مي گيرد مثل تنهايي فردي در جمع مثل ويراني دل مثل رگبار دعا بر لبها كه ندارد حاصل مثل آن لحظه كه در مي يابي كه چقدر تنهائي و چقدر دلگير است طعم آن غربت با خود بودن و چه مظلومانه، از خدا مي خواهي آنچه در قلب تو، مي جوشد و صداي حافظ ماندگار است در خلوت من من و او و خدا و تمام لحظات با هم گله و اشك و دعا و اميد و دل ساده من
شب آرامی بود
با بودن تو حال من اصلا خراب نیست
یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز با غم نبودنت..و سکوتی سنگین و من شتابان در پی زمان بی هدف فقط میروم ..فقط میدوم یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما گرمی مهر تو را میخواهند غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی فقط صدایی مبهم قول داده بودی برایم سیب بیاوری سیب سرخ خورشید سیب سرخ امید یادت هست؟؟؟ و رفتی و خورشید را هم بردی و من در این کوچه های تنگ و تاریک سرگردانم و منتظر برگی از زندگی ام را ورق میزنم امروز به پایان دفترم نزدیکم
اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟ بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد من که در تردیدم تو چطور؟ نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت گفته بود آن شاعر : هر که خود تربیت خود نکند حیوان است آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع و به این سطح که گویند پر از آدمهاست مشکوکم نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟ من که می گویم نیست گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست یا که رنجور و غریــــــــــــــــب خسته ومانده ودر مانده براه پای در بند و اســـــــــــــــــــیر سرنگون مانده به چــــــــــاه خسته وچشــــــــــــم به راه تا که یک آدم از آنچا برسد همه آن جا هستــــــــــند هیچکس آن جا نیست وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی همه آن جا هستـــــــــــــــند هیج کس آنجا نیســـــــت هیچکس با او نیســـــــــت هیچکس هیچکـــــــــــــس من به آمار زمین مشکوکم من به آمار زمین مشکوک چه عجب چیزی گفت چه شکر حرفی زد گفت:من تنهایم هیچکس اینجا نیست گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم اندر این تنهایی به خدا می شکنم به خدا می شکنم من به آمار زمین شک دارم چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست
صبــحـت بـــه خیــر، بـرفی ِ بـاغ ِ انـار من تنـهــا درخــتِ نیــمـه ی دی، میوه دارِ من پــاشـو بیــــا و پیـرهـنــت را تـکــــان بــده قـلـب مـــرا بــلـــرز و بـلـرزان، دوتـــار مــن بـگــذار ایــن پـرنـده بـیــفتــد بــه دام تــــو بـگـذار تـــا غــزال تـــو هـم درحصـــار مـن... دیـگـر چگونــه مـی شود از راه چـاره گفت وقتـی کــه من دچـــار تــو ام تو دچــار من... من می شوم ستاره ی بخت تو بعد از این تـو مـی شـوی ستـــاره ی دنبـــاله دار من اصلا تو بعد از این بشو خورشید و ماهِ من مـن دور تـــــو بـگـردم و تــو در مــدار مــن مـن دور تـو بـگـردم و... من بـــــاز دور تــو ... دورت بــگــردم ای هـمــــه دار و نـــدار من...
|
About![]()
به پریشانی های وبلاگم شک نکن / که پریشان ترازآن قلب پریشان من است. Archivesهفته چهارم آبان 1390هفته سوم آبان 1390 هفته اوّل تیر 1390 هفته سوم خرداد 1390 هفته دوم خرداد 1390 هفته اوّل خرداد 1390 هفته چهارم فروردین 1390 هفته دوم فروردین 1390 هفته اوّل فروردین 1390 هفته چهارم بهمن 1389 هفته چهارم آذر 1389 هفته دوم آبان 1389 هفته چهارم مهر 1389 هفته چهارم شهریور 1389 هفته سوم شهریور 1389 هفته دوم تیر 1389 هفته دوم خرداد 1389 هفته چهارم اردیبهشت 1389 هفته سوم اردیبهشت 1389 هفته دوم اردیبهشت 1389 هفته اوّل اردیبهشت 1389 هفته چهارم فروردین 1389 هفته دوم فروردین 1389 هفته چهارم اسفند 1388 هفته چهارم بهمن 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 آرشيو Links
† دختر آریایی † |